تبليغاتX
زندگی بی تو نمی شه
دوستان قدیمی
سلامی دوباره بر عاشقان

گلای خوبم خیلی خوشحالم که دوباره پیش دوستام برگشتم.

الهه جون.غزل جون .فرح جون .یوسف و...................

می دونید چرا این رو نوشتم چون اینا رو تونستم پیدا کنم

فقط یک نفر رو پیدا نکردم خیلی دنبالش گشتم ولی پیداش نکردم اگه شما می شناسیدش

بهم بدیدش<احمد رضا>

خوب گلای من یک حرف برای گلای خوب یعنی بهزاد و آیسان دارم امیدوارم خوش بخت بشید

راستی بچه ها اگه دیر سر زدم نارحت نشید امکان داره سرم شلوغ باشه اگه بیام بخوام سر بزنم تا وبا

بیان بالا کلی وقت می بره از دست من ناراحت نشید چون من بی گناهم .

دوستون دارم منو تو رو خدافراموش نکنیدبای

سلام خدا...

خداجونم سلام این دفعه میخام یک آروزوی دیگه بکنم

آره زود فهمیدی خدا برای خودم نیست برای یکی از

بهترین بهترینامه !!دوست دارم خوشحالش کنی خداجون

من خیلی دوستش دارم این دوست من یک مشکلی داره

که تو بیشتر از من میدونی خدا..

دوست دارم اونو به مرادش برسونی من هم هرکاری میکنم

تا اون به مرادش برسه ..شده از آروزوهای خودم میگذرم

اما اونو به آرزوش برسونم...!خداجون کمکم کن....

 

نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 ساعت 14:41 | لینک ثابت |

آشنایی
سلامممممممممممممممم

سلامی عاشقانه و گرم

                  من یه دوست جدیدم البته یه مدت بودم رفتم دوباره برگشتم .دوست دارم دوباره مثل قبلا بتونم بین شما خوش باشم خلاصه امیدوارم منو رد نکنید.

اسم من زهرا ۱۹ ساله از آبادان.دختری شوخ باحال زرنگ ..........

بچه منتظرتون هستم

همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفس هام

 

عشق تو رنج سرابی بیش نیست

سهم دل لمس حبابی بیش نیست

دل پریشانی گرفت و رنگ باخت

کاش میدانست خوابی بیش نیست

در نهاده دل دلش را در نبرد

بهره اش سوز وعتابی بیش نیست

در زمستان محبت شعله کو

این همه آتش نقابی بیش نیست

سوخت سودای نگاهت جان من

آرزوی تشنه آبی بیش نیست

دیده و جان و دل ما را به ناز

خشم قهرت آفتابی بیش نیست.!

.

 

 

بی تو این دنیا نداره دیگه جایی واسه موندن

وقتی شد رسم نگاهت رفتنو دلو شکوندن

دوست دارم تو این غریبی یه نگاه آشنا رو

شب غصه هامو شاید بشه ه سحر رسوندن.

 

این به یاد داییم بود کسی که خیلی دوستش داشتم

 

 

تو بگو کجای کارم؟که شبا میای تو خوابم ولی تنهام می زاری واسه یه گپ

زدن یه درد دل چشامو از انتظارت تا سحر وامیذاری چی شده؟که اتماس

قلبمو گریه های گرممو نمی شنوی؟مگه دوستم نداری؟!تو دلت غم نداری؟!

تو دلت غم نداری؟!واسه تنها خوندنم تو دو راهی موندنم خیلی دورم مگه

جونم؟از کجا باید بدونم که قبولم یا ردم؟می خوای از سر خودت بازمکنی؟

با دروغ آدما شادم کنی؟وای که دوستم نداری!تو دلت یه تیکه جا,واسه قلبم

نداری میبینی که من امیدی ندارم واسه دور شدن از این دردای بد ازسیاهیای

سرد میدونی از من من تا خود تو قد یه دنیا تباهی فاصله است دل من بی

حوصله است خیلی سخته دل سپردن شب رویا رو شمردن ولی من اول راه

یا نیمه راه هر جا ایستاده باشم واسه اومدن رسسیدن رو شب بی شک قلبم

پا گذاشتن هستیمو به راه گذاشتن یه امید تازه دارم اصلا هم گناه ندارم یه

مسافرم مسافر چه مسلمون چه کافر من فقط یه راه دارم دلمو گواه دارم

دلی که عاشقه قلب پاکته مرده نگاهته می دونه دوستش داری واسش ازپیش

خدا گل میاری نمی لرزه توی راه نمی ترسه از شبا می دونه یه صبح پاک

بی رقیب بعد دنیای عجیب نا نجیب یه سحر میای به دادش می رسی به

نجاتش می رسی من به تو امید دارم می دونم تو نیمه راه اومدن دلمو تنها

رها نمی کنی دلتو از دل دلخسته جدا نمی کنی می دونم پیش خدا واسه قلبم

روزوشب خدا خداهم می کنی آخه پاکی تو ریا نمی کنی

وای چقدر دوست دارم

دیگه نمیمه های راه هم به سراغم نمی یای

به غروب انتظارم نمی یای؟

 

منتظرم...!

 

 

خب حالا اینو داشته باشید باحاله

داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادرتو با من جنگ

هر کجابینم از دورکند چهره پرچین و چبین هر آژنگ

با آن نگاه غضب آلودزند در دل نازک من تیر خدنگ

از در خانه مرا ترد کنه همچو سنگ از از دل قلما سنگ

نشوم یک دلت و یک رنگ تو را تا نسازی دل اواز خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ

روی سینه ی تنگش بدری دل برون آری از آن سینه تنگ

گرم وخونین به منش باز آری تا بود ز آینه قلبم زنگ

حرمت مادری از یاد ببردو خیره از بادودیوانه زبنگ

رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید ودل آورد به چنگ

قصد سر منزل معشوق برو دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین و اندکی سوده شد او را آرنگ

و آن دل گرم که جان داشت هنوز افتاده از کیف آن بی فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهنگ

دیدگز ان دل آغشته به خون آید آهسته بون این آهنگ

آه دست پسرم یافت خراش

آخ پای پسرم خورد به سنگ

معنی

معشوق به عاشق پیغام فرستاد که مادر تو از من بدش می یاد وبا من جنگ داره هر جا که می بینتم از دور

نگاه می کنه چهره اش پرچین وچروک می شه با اون نگاه های غضب آلودش داخل دل نازک من انگار تیر

می زنه ازدم در خونتون منو ترد می کنه مانند سنگی که از کوهی پرتاب می شود اگه تو می خوای به من

برسی باید در این ساعت بی سروصدا روی سینه ی تنگش چاقو بزنی وقلب او را بیرون بکشی گرم وخونین

برای من بیارش تا قلبم آروم بشه .پسر عاشق به ناچار حرمت مادری را از یاد برد مارش را به زمین انداخت

سینه اش را شکافت و قلبش را در آورد خواست به منزل عشقش برود و دل مادرش را در دست داشت از قضا پاش به سنگ می خوره و میافتد و آرنجش کمی زخمی می شود دل ملدرش کمی جان داشت پسر وقتی از زمین

برخاست هنگامی که خواست قلب مادرش را بردارد دید از آن دل خونین صدایی به گوش می رسد که آرام

می گفت آخ دست پسرم زخمی شد و پایش به سنگ خورد

 

 

باعشق

به خار زار جهان گل به دامنم با عشق

صفای روی تو تقدیم می کنم به عشق

در این ساهی وسردی بسان آتشگاه

همیشه گرمم همواره روشنم با عشق

همین نه جان به ره دوست می فشانم شاد

به جان دوست که غمخوار دشمنم با عشق

به دست بسته ام ای مهربان نگاه مکن

که بستون را از پا در افکنم باعشق

دوای درد بشر یک کلام باشد و بس

که من برای تو فریادی می زنم با عشق

 

نوشته شده توسط زهرا در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 ساعت 18:38 | لینک ثابت |